در ساحل چشمانت
به خبری که چندی پیش به دستم رسید توجه فرمایید: انجمن ادبی شیخ اشراق در راستای اعتلای سطح کیفی ادبیات(با تمرکز بر حوزه ی شعر) در استان اصفهان با راهبردهای ایجاد فضای رقابتی و افزایش اندوخته های فردی که شامل سه سطح اصلی ادبیات کهن ، ادبیات معاصر و نقددرادبیات است از تاریخ سه شنبه یازدهم بهمن ماه هزار و سیصد ونود خورشیدی در مجموعه ی ادبی قلمستان اصفهان شروع به کار کرد. تاریخ و ساعت جلسات : دو شنبه های هر هفته ساعت 4 مکان جلسات : اصفهان - باغ غدیر - ساختمان علامه امینی - کلاس آخر - جلسه ی ادبی شیخ اشراق منتظر حضور گرم همه ی دوستان عزیز هستیم موید و پیروز باشید! شاید امشب دوباره باران بزند یک ریز و مدام بر درختان بزند تو پشت دریچه باشی و این دفعه یک شاعر تنها به خیابان بزند زنجیر به دست بستنش را دیدم بر خاکستر نشستنش را دیدم دل آینه ای بودکه در دست شما باچشم خودم شکستنش را دیدم سوگند این شعر که حاصل شب و بیداریست سهم من از این زندگی تکراریست ای عشق به عاشقانه هایم سوگند باران ترانه از نگاهت جاریست دشمن افسوس همیشه دشمنم بود نبود؟ او وصله ی ناجور تنم بود نبود ؟ یک عمر کنار من ولی چشمانش هر لحظه به فکر کشتنم بود نبود ؟ دو برادر باهم از نطفه جدا ولی برادر با هم یک روح دو جسم یار و یاور با هم سیمرغ شدندو از زمین دل کندند در جمع کلاغان دو کبوتر با هم ................................................ دو شاعر دیوانه! در کعبه ی دل دو زائر دیوانه ! هم صحبت هم دو کافر دیوانه٬! در خلوت شاعرانه با هم بودند ٬ سیگار ٬قلم٬ دو شاعر دیوانه! این دو رباعی را تقدیم می کنم به دوست وبرادر بسیار عزیزم کورش ترابی که پا به پای من در کوچه های شاعری رقصید و با حضور گرمش به سردی دلم پایان داد.به یاد شب نشینی های شاعرانه و به پاس مهربانی هایش با آرزوی موفقیت برای او و شما. زخم نامردی درمان نـگرفت درد بی دردیتان؟ یخ بسته دلم دوباره از سردیتان. می ترسم ازاینکه باز لب بازکند٬ زخمی که زده خنجر نامردیتان! آواره ترین شاعر دنیا تقدیر چنین خواسته تنها باشم فریادسکوت دشت و صحرا باشم چون باد به کوچه های پرپیچ غمت آواره ترین شاعر دنیا باشم بر می گردی یک روز به سوی خانه برمی گردی با ناب ترین ترانه بر می گردی درسینه ی من خنجر تو جا مانده آخر به همین بهانه بر می گردی تنها رسوا پیش از تو هوای خانه ام سرد نبود. دل گر چه شکسته بود ولگرد نبود. تنهایی و آوارگی و رسوایی٬ این قسمت مردیست که نامردنبود.!
| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |
