تبليغاتX
در ساحل چشمانت


در ساحل چشمانت

سلام

به خبری که چندی پیش به دستم رسید توجه فرمایید:

انجمن ادبی شیخ اشراق در راستای اعتلای سطح کیفی ادبیات(با تمرکز بر حوزه ی شعر) در استان اصفهان با راهبردهای ایجاد فضای رقابتی و افزایش اندوخته های فردی که شامل سه  سطح اصلی ادبیات کهن ، ادبیات معاصر و نقددرادبیات است از تاریخ سه شنبه یازدهم بهمن ماه هزار و سیصد ونود خورشیدی در مجموعه ی ادبی قلمستان اصفهان شروع به کار کرد.

تاریخ و ساعت جلسات :

دو شنبه های هر هفته ساعت 4

مکان جلسات :

اصفهان - باغ غدیر - ساختمان علامه امینی - کلاس آخر - جلسه ی ادبی شیخ اشراق

منتظر حضور گرم همه ی دوستان عزیز هستیم

موید و پیروز باشید!


نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390| ساعت 22:33| توسط محمد ابراهیم شایان| |

باران

شاید  امشب  دوباره   باران  بزند

یک ریز  و  مدام  بر  درختان   بزند

تو پشت دریچه باشی و این دفعه

یک  شاعر   تنها  به  خیابان  بزند

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390| ساعت 10:29| توسط محمد ابراهیم شایان| |

دل شکسته 

 زنجیر به دست بستنش را دیدم

 بر خاکستر نشستنش  را  دیدم

دل آینه ای بودکه در دست شما

باچشم خودم شکستنش را دیدم

 

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390| ساعت 10:20| توسط محمد ابراهیم شایان| |

درود

 

سوگند

این شعر که حاصل شب و بیداریست

سهم من از این  زندگی  تکراریست

ای عشق به عاشقانه هایم سوگند

باران   ترانه   از  نگاهت   جاریست  

 

 

 دشمن        

افسوس همیشه دشمنم بود نبود؟

او  وصله ی ناجور  تنم  بود   نبود ؟

یک عمر  کنار من  ولی چشمانش

 هر لحظه به فکر کشتنم بود نبود ؟     

 

 

نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390| ساعت 23:13| توسط محمد ابراهیم شایان| |

درود

دو برادر باهم

از  نطفه  جدا  ولی  برادر  با هم

یک روح دو جسم یار و یاور با هم

سیمرغ شدندو از زمین دل کندند

در جمع  کلاغان  دو  کبوتر با هم

................................................

دو شاعر دیوانه!

در کعبه ی دل دو زائر دیوانه !

هم صحبت  هم دو کافر دیوانه٬!

در خلوت شاعرانه با هم بودند ٬

سیگار ٬قلم٬  دو  شاعر دیوانه!

این دو رباعی را تقدیم می کنم به دوست وبرادر بسیار عزیزم کورش ترابی که پا به پای من در کوچه های شاعری رقصید و با حضور گرمش به سردی دلم پایان داد.به یاد شب نشینی های شاعرانه و به پاس مهربانی هایش با آرزوی موفقیت برای او و شما.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389| ساعت 0:47| توسط محمد ابراهیم شایان| |

درود

زخم نامردی 

درمان نـگرفت  درد  بی دردیتان؟

یخ بسته دلم دوباره از سردیتان.

می ترسم ازاینکه باز لب بازکند٬

زخمی که  زده  خنجر نامردیتان!

نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389| ساعت 0:8| توسط محمد ابراهیم شایان| |

درود

آواره ترین شاعر دنیا 

تقدیر چنین خواسته  تنها  باشم

فریادسکوت دشت و صحرا  باشم

چون باد به کوچه های پرپیچ غمت

آواره  ترین   شاعر   دنیا   باشم

نوشته شده در جمعه دهم دی 1389| ساعت 21:34| توسط محمد ابراهیم شایان| |

درود

بر می گردی

یک روز به سوی خانه برمی گردی

با   ناب  ترین  ترانه  بر می گردی

درسینه ی من خنجر تو جا  مانده

آخر به همین بهانه بر  می گردی

نوشته شده در شنبه بیستم آذر 1389| ساعت 13:26| توسط محمد ابراهیم شایان| |

درود 

تنها  رسوا

پیش از تو هوای خانه ام سرد نبود.

دل گر چه شکسته بود ولگرد نبود.

تنهایی  و   آوارگی   و    رسوایی٬

این قسمت مردیست که نامردنبود.!

نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389| ساعت 1:45| توسط محمد ابراهیم شایان| |

 

درود 

 بشکن

دلتنگ  توام  فاصله ها  را  بشکن

حجم  قفس  چلچله ها را  بشکن

با  جاذبه  ی  صداقت   چشمانت

سرسخت ترین سلسه هارابشکن

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389| ساعت 23:1| توسط محمد ابراهیم شایان| |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت